حكيم ابوالقاسم فردوسى

1018

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

نمانم بجايى پى خوشنواز * بهيتال و ترك از نشيب و فراز [ نامهء خوشنواز با پيروز ] چو بشنيد فرزند خاقان كه شاه * ز جيحون گذر كرد خود با سپاه همى بشكند عهد بهرام گور * بدان تازه شد كشتن و جنگ و شور دبير جهان ديده را خوشنواز * بفرمود تا شد بر او فراز يكى نامه بنوشت با آفرين * ز دادار بر شهريار زمين چنين گفت كز عهد شاهان داد * بگردى نخوانمت خسرو نژاد نه اين بود عهد نياكان تو * گزيده جهاندار و پاكان تو چو پيمان آزادگان ببايد بشكنى * نشان بزرگى به خاك افگنى مرا با تو پيمان ببايد شكست * بناچار بردن بشمشير دست بنامه ز هر كارش آگاه كرد * بسى هديه با نامه همراه كرد سوارى سراينده و سرفراز * همى رفت با نامهء خوشنواز چو آن نامه بر خواند پيروز شاه * بر آشفت زان نامور پيشگاه فرستاده را گفت برخيز و رو * بنزديك آن مرد ديوانه شو بگويش كه تا پيش رود برك * شما را فرستاد بهرام چك كنون تا لب رود جيحون تر است * بلندى و پستى و هامون تر است من اينك بيارم سپاهى گران * سرافراز گردان جنگ آوران نمانم مگر سايهء خوشنواز * كه باشد به روى زمين بر دراز فرستاده آمد بكردار گرد * شنيده سخنها همه ياد كرد همى گفت يك چند با خوشنواز * ازان شاه گردنكش و دير ساز چو گفتار بشنيد و نامه بخواند * سپاه پراگنده را بر نشاند بياورد لشكر بدشت نبرد * همان عهد را بر سر نيزه كرد كه بستد نيايش ز بهرامشاه * كه جيحون ميانجيست ما را به راه يكى مرد بينا دل و چرب‌گوى * ز لشكر گزين كرد با آبروى به دو گفت نزديك پيروز رو * بچربى سخن گوى و پاسخ شنو بگويش كه عهد نياى ترا * بلند اختر و رهنماى ترا همى بر سر نيزه پيش سپاه * بيارم چو خورشيد تابان به راه بدان تا هر آن كس كه دارد خرد * بمنشور آن دادگر بنگرد مرا آفرين بر تو نفرين بود * همان نام تو شاه بىدين بود نه يزدان پسندد نه يزدان پرست * نه اندر جهان مردم زيردست كه بيداد جويد كسى در جهان * بپيچد سر از عهد شاهنشهان بداد و به مردى چو بهرام شاه * كسى نيز ننهاد بر سر كلاه برين بر جهاندار يزدان گواست * كه او را گوا خواستن ناسزاست كه بيداد جويى همى جنگ من * چنين با سپه كردن آهنگ من نباشى تو زين جنگ پيروز گر * نيابى مگر ز اختر نيك بر ازين پس نخواهم فرستاد كس * بدين جنگ يزدان مرا يار بس فرستاده با نامه آمد چو گرد * سخنها بپيروز بر ياد كرد چو بر خواند آن نامهء خوشنواز * پر از خشم شد شاه گردنفراز